محشر كنكور، برزخ
انتظار
دكتر محمدعلي فياض
بخش
كشتي پرجمعيت كنكور
بالاخره پس از گذار
از توفانهاي انتظار
و اضطراب پهلو گرفت و
مسافران سرگشته و در
عين حال اميدوار را
عجالتاً در برزخ ميان
ساحل امتحان و سرزمين
رويايي دانشگاه(!) به
حال خود رها كرد.
از آشوبهاي
سرگيجهآور و
دريازدگيهاي اين سفر
يكساله كه بگذريم،
تازه در اين كوير
برزخ و انتظار بايد
شاهد پارهاي
ناهنجاريهاي جسمي و
رواني جديد باشيم؛ تا
آن صبحگاه موعود كه
در صوراسرافيل اعلام
نتايج(!) دميده شود و
آنگاه محشر بندگاني
را ببينيم كه برخي
كارنامه اعمال را
شادمان و خندان با
دست راست برميگيرند
و خيل ديگري نادم و
خاسر، مجبور به پيش
آوردن دست چپ، و لابد
راهي شدن به دوزخ
سرشكستگي و افسردگي
ناشي از عدم جواز
ورود به خلدبرين
دانشگاه! راستي را،
كه عجب شبيهسازي
ناخوشايند و
معركهگيري
بيماريزايي است اين
برزخ و دوزخ و بهشت،
كه از كنكور و مردودي
و قبولي در دانشگاه
براي فرزندان نوجوان
اين مرز و بوم
ساختهايم و ناگفته
نماناد، كه سفره
ارتزاق رندان فرهنگ
باز و فرهيخته سوز و
حلالمسائل فروش را
برتر از هر شغل ديگري
رونق دادهايم و بر
سر لقمه صدها
آموزشگاه كنكور فروش،
اعصاب و روان و سلامت
دهها هزار نوجوان را
هزينه كردهايم.
مرحبا، عجب تجارت
سودآوري! كاش ميشد
اختلالات و
ناهنجاريهاي جسمي -
رواني را تنها در يك
سال تحصيلي
پيشدانشگاهي در سه
برهه طول سال تا
كنكور، كنكور تا
اعلام نتايج و
بالاخره پس از اعلام
نتايج به درستي
سنجيد؛ آنگاه
ميديديم كه در آغوش
گرفتن شاهد
خوبرويي(!) بنام
دانشگاه، چه
خونينكفنان و
سربريدگاني را در اين
راه، بيجرم و
بيجنايت، فديه خويش
ساخته است. هيهات و
افسوس كه هنوز چنين
مقياس سنجشي به بازار
نيامده است، و شايد
هم هنوز به مصلحت
نيست كه اين ترازوي
سنجش به ميان آيد چرا
كه پارهاي غشها محك
خواهد خورد و لاجرم
سيهرويي به بار
خواهد آورد. بگذرم!
ديرزماني نيست كه
گوشه و كنار چه به
صراحت و چه به كنايت
وعده خوبان(!) را
ميشنويم اندر باب
حذف كنكور و فائق
آمدن براين خداي
زميني نامهربان و
قاهر؛ ليك از آن روي
كه هزار وعده خوبان،
يكي يكي وفا كند و هر
يكي به نوبه خود عمر
همچو نوحي ميطلبد،
جسارت ميكنيم و خطر
ميورزيم و ميگوييم
كه اگر اين وعده نيز
از نوع همان وعيدهاي
<تاكيدي> و <بايدي>
معمول و مرسوم باشد
كاسه همين كاسه است و
آش، همينآش و افسانه
اسطورهاي كنكور، همه
ساله برگروهي روياي
زودگذر ميآفريند و
برخيل انبوهي، كابوس
ماندگار. آيا راستي
زمان آن نرسيده است
كه اين بار، تاكيدها
و قول و قرارها در
باب حذف كنكور بر
تقويم اجرايي خوبان
وعده گذار بنشيند و
آموزشگاههاي
كنكورگزار را به شغل
شريف ديگري ورچيند؟
نگوييد كه صاحب اين
قلم آنچنان از مرحله
پرت است و تازه رسيده
به تهران، كه نه از
تعداد داوطلبان مطلع
است و نه از ظرفيت
دانشگاهها آگاه؛
درست است كه از
بحبوحه دوريم، ليك
در مخمصه، خود
درگيريم! (آن آقا
ميگفت: درست است كه
معقول نخواندهام،
اما عقل دارم!) نزديك
به يك دهه از استقرار
نظام جديد مدرسهاي
به صورت سه سال
دبيرستاني و يك سال
پيشدانشگاهي
ميگذرد. اين نظام،
اقتباسي بود از
نظامهاي آموزش
دبيرستاني در آلمان،
اتريش و سوئيس كه در
آن ديارها با هدف
غربال كردن
دانشآموزان در
آستانه ورود به
دانشگاه و رهنموني
ايشان به بازار كار
بوده است و طبيعتاً
شرايط اشتغال به
موازات اين نظام
آموزشي فراهم شده
است. اكنون سئوال
ميكنم: كدام
دانشآموز در اين دهه
اخير پس از گرفتن
ديپلم دبيرستان و با
راهنمايي مشاورين
آموزشي و با استقبال
مراكز كار و اشتغال،
از ثبتنام در
پيشدانشگاهي صرفنظر
كرده است؟ اگر قرار
بود هم چوب را بخوريم
و هم پياز را، ديگر
چه ضرورتي به تفكيك
دبيرستان از
پيشدانشگاهي بود؟ از
سوي ديگر، تا زماني
كه مدارس فني و
حرفهاي به لحاظ
منزلتي - رواني محل
مراجعه دانشآموزاني
است كه از مدارس نظري
واماندهاند،
جهتگيري اشتغال
زودرس و اقبال به سمت
بازار كار در اوايل
جواني، همچنان امري
نامقبول و نامتعارف
خواهد بود؛ دقيقاً
همان چيزي كه در
كشورهاي پيشرفته، نه
تنها شانس و فرصت،
بلكه افتخار و منزلت
براي نوجوانان و
جوانان محسوب ميشود.
اگر به فرض، روند حذف
كنكور بنابه وعده
خوبان(!) به خوبي پيش
رود باز هم بيم آن
ميرود كه رقابت
شكننده و بيماريزاي
جديدي دوباره به صحنه
آيد و آن هم تصاحب
صندليهاي پرطمطراق
در رشتههاي مرغوب و
دهانپركن باشد. به
اين ترتيب در حقيقت
هيولاي كنكور در جلوه
جديد هيولايي ديگر
بنام <رشتههاي
مرغوب> خودنمايي
خواهد كرد و چيزي عوض
نخواهد شد. حذف كنكور
جز با تقويت كمي و
كيفي مدارس فني و
حرفهاي، ايجاد
اشتغال مولد و
سرمايهگذاريهاي
زيربنايي و تشويق
دانشآموزان پس از
احراز ديپلم دبيرستان
به سمت و سوي بازار
كار ميسر نيست و اين
هر سه تنها در سايه
شعار گذرا و روزآمد
حذف كنكور محقق
نخواهد شد
 
. |